«این قیافهی مشکوک» در نشر «ناکجا»ی پاریس
دوستان خارج از ایران که مایلاند دیویدی مستند «این قیافهی مشکوک»
(زندگی و شعر علی باباچاهی) را تهیّه کنند، میتوانند از طریق وبسایت ناکجا اقدام کنند.
«این قیافهی مشکوک» در نشر «ناکجا»ی پاریس
دوستان خارج از ایران که مایلاند دیویدی مستند «این قیافهی مشکوک»
(زندگی و شعر علی باباچاهی) را تهیّه کنند، میتوانند از طریق وبسایت ناکجا اقدام کنند.
عُرفِ ساعت
گرهی فکرِ آنکه پشتِ پنجرهی روبهروست
دامنکوتاهی میکند عقلاش
شعاعِ تناش مخروطیست وَ خدا میداند!
وَ میپذیرم همهچیز اتّفاقی نیست
که با خودش
خاکستری میکُند رنگِ آبی فاصله را.
نیمی از همهچیز هنوز در عقربهست
نیمِ دیگر در پیادهرو لگد میخورَد
وَ با اینحساب پشتِ پنجره یک «تمام» است!
درد دارد بیوقتی
وقتی دو بیانصافی در حقِّ ما دو بیشفا
در ثانیه مشغول هماند
یکی: «آنم!»
آنیکی: «آنِ یکی، اینِ دیگریست!»
وَ خدا میداند که ساعتها چهقدر بیعقربه
پیادهرو چهقدر بیلگد نیمِ ما چهقدر تُهی
ثانیه امّا حرفِ خودش را میزند: «تمام!»
وَ مخفیِ پشتِ پنجره با خودش تبانی
روزِ عظیم مهیای صبحِ قرصهای لکاته
وَ باید عقلی که از لبهی دامناش ریخته را بردارد تا کُند دولا کُند
وَ مستْ همیشه میسازد با کشوهای خاطره.
صورتم را گورکن برعکس میچسباند
صدای گلایل در میآید از سنگِ قبر
پاشویه میکُندم مرگ هر بار که بیل تا دسته خاک میخورَد
زوال میخواهد بهروال عادی خود برگردد
معشوقه امّا کهنهگی میکند
دلایل خودش را دارد چشمهایش
با دوجین علف که از خندهاش میریزد روی سنگام
گلوی گلایل پشتِ در گرفته دامنِ گورکن را
منتظر شلیک است زمان!
نَفَسْ خودش را میکِشد با سیم بُکسِل
میآورد تا گورستان
با شاخهای از جوانی گلایل در جیبِ حنجره
صدایی از مخروبهها در اقدامی ناعجیب عاشقِ «دلیل»ام میشود
و من که لاجَرَم ویران
جُرمی دارم با دلایل
استنباطام اینست که امسال «شاید» است
مُردهام امّا
باید صورتم را گورکن برعکس بچسباند
و خُب سالِ دیگر حتمن باید «استنباط»ام را ببرم دکتر
کَفَنام را به گارانتی
و شما بلافاصله بگویید:
«منتظر شلیک است آستانهدر!
بُخور! بِکِش! امّا نَفَس بِکِش با احتیاط در!»
چیزهای دیگری هم میگویید
امّا استنباط من اینست که هر سال را باید
با دستِ گورکن یا دلایل گلایل چال کرد در!
با اینکه امسال هم «شاید»
دروغ که دورست از جانِ حُناق
زعفران که بارِ گران
نبودیمان نباشیدان نیستندان
خدا رفتهگان شما را هم.
«مسیح بنِ لَمیَلِد وَلَم یولَد» من را در آخرین شمارهی «فصلنامهی تخصصی ادبیات مایا» بخوانید.
::: فصلنامه تخصصی ادبیات مایا ـ شماره پنجم و ششم ـ سه ماههی سوم و چهارم سال نودویکـ،
منتشر شد :::
فهــــرســـــــت: اشعار (بهترتیب حروف الفبا)
محمـــد آشـــور
وحيـــد آقاجاني
رضـــا آمن
فاطــمه اختصاري
کبوتر ارشدي
فرهاد اســدپور
حسـين اشــراق
اميــد اقـــدمي
رضا بختياري اصل
بهـزاد بهادري
وحيــد پورزارع
محمــد جنابادي
علي جهـانگـيري
فريد حسينيان تهراني
طاهره خنيـــا
جمال ذوالفقاري
البرز رزاقي
سـردار شمسآوري
ليــلا صـــادقي
محســن عاصــي
بهزاد عبــدي
وحيد عليزاده رزازي
علي کربلايي
عفت کيميايي
اشرف گيلاني
فرهاد محمودوند
ســارا مرداني
سيد مهدي موسوي
شـادي ميرزايي
ابوالقاسم ميوه
ناصر نديمي
علي ولياللهي
يانوش يونسيان
-----------------
داســـتان
گذشـــته ـ مهدي رئيسالمحدثين
دايره ـ تبســم غبيشــي
تبريز ، تهران ـ بهشــيد گودرزي
نذرشــکن ـ زينب غلامي
-----------------
نقــــد
تنهايي، هويت و مهاجرت ـ هانيه تاجبخش
ماجراهاي باختينِ ايرانيزه ـ مجتبا گلستاني
-----------------
گـذرگـاه اندیشـــه
واكـاوي فلسـفه و ادبيات ،گـذرچهارم ، بوطــيقـا ـ آزاده بيـات
-----------------
مقـــالـــه
تحول گفتمان عشق در جهان مدرن ـ مهرنوش قربانعلي
جايزه جلال، سايهاي از يک جايزه گرانقيمت ـ سعيد طباطبايي
متن به مثابه هزارتو ـ يانوش يونسيان
-----------------
ترجــمــه
دو شعر از آريل دورفمن ـ مجتبا پورمحسن
دو شعر از هندريک يان مارس ـ شهلا اسماعيلزاده
دو شعر از آرتور رمبو ـ محمدرضا شيخالاسلامي
لويي آراگون ـ مريم عليعسگري
-----------------
معــــرفی کتـاب
فهم فلسفه
اتحاديهي ابلهان
زيباي هليل
عموزادگان
-----------------
مصـــاحبه
ذات ادبيات بر تنوع و تکثر و تفاوت استوار است
گفتوگوي فرامرز دهگان با منصور عليمرادي
قابل دانلود از وبسایت نشــریه ادبی مایا
www.mayaword.com
لینک مستقیم دانلود
http://www.mayaword.ir/doz.php?na=1362166866MAYA+FaslNameh+5.pdf
بهروایتِ مرسومِ شکستنی
بنویس!
بنویس:
«هزارانیها بیمهارند!»
که بیا بعد
به هجده باری برگردیم که بوسیدنیها بیشمارند
هجده لبِ خوناَندود هجده تن ِ تبآلود هجده قراری که بهکار نیامد
قراری که نیامدی وُ «یار» با کار وُ بار از دهان اُفتاد
بعدِ قرار
شدم یک از «دهاناُفتادهی بیقرار»
که همیشه قرارها بهروایتِ خودشان میمیرند عصرها به شکایتِ دلتنگی
وَ من به سیاقِ هجده سالگی!
پس بنویس ما در شبی بهشمارش بلند میشویم
در «عصر»ی که «هجده» هنوز سرچهارراهها
چیزی کم از هزار ندارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«بخشی از یک شعر»
No nací en la palabra, sino en el esfuerzo continuo de parirla. El silencio imponente de las hojas en blanco todavía me resulta tan envidiable y a la vez estremecedor que no puedo decir que No. Empecé con la poesía y la escritura fragmentaria, y más tarde sazoné mi vida hecha fragmentos con la traducción; hasta hoy, no he renunciado a esta multipolaridad. Soy Vahid; nacido en Teherán, una ciudad de Oriente Medio.