در پوست شير هم
كه بروي
صياد شدن كار تو نيست
يك صيد
هميشه صيد مي ماند.
در پوست شير هم
كه بروي
صياد شدن كار تو نيست
يك صيد
هميشه صيد مي ماند.
ما را كه مي كشتند،
پوكه هاي فشنگ جمع مي كرديم
تا براي كاردستي مدرسه
کنار بگذاریم.
ما را كه مي كشتند،
روی دیوارهای شهر
با قرمزي خون مان
نقاشي هايي درباره ي صلح
مي كشيديم.
ما را که می کشتند،
بر شجاعت شان
دست می زدیم، پا می زدیم؛
دست و پا می زدیم.
ما كه جان مي داديم،
آسمان هنوز آفتابي بود
فقط خورشید کمی زرد کرده بود
و تنها چيزي كه
نگران مان می کرد
مشقي نبودن تیرهای شان بود!
"یک شعر احمقانه"
(منتشر شده در سایت مرور- اینجا)
هملت به اُفیلیا گفت:
می خواهم طرحی از تو بکشم
فکر می کنی با چه نوع مدادی؟
2B یا غیر 2B؟!
"هنگام تردید"
می آید
زمان پایان، می آید:
با جدایی
یا
با مرگ؛
حالا که دقایق رفته ام با تو
هم چون
آونگ اندوهناکی می کوبد.
بارها
در چهره ات فرو رفته بودم
در حالی که
صدای تیک تاک ساعت را
می شنیدم.
نمير؛ اين جا نمير،
اين جا براي مردن
خيلي سرد است
كرم ها و مورچه ها
غذاي سرد دوست ندارند
لطفا كمي خودت را
روي چراغ، داغ كن
و بعد با خيال راحت
بمير!
تب ام را تاب بده، آب بده
بگذار دستم از این سُرُم، سُر بخورد
بیفتد روی دامن ات.
مرض هم مرض های جدید!
آخر بگو
بت تب زده را
چه کسی دوست دارد؟
نمی دانند برای رسیدن به
دستان توست اگر
داغ می شود پیشانی ام
تا بِرهانی ام از این
فصل های سرما خورده
با روزهای آنفلونزایی شان که
مترسک ها را هم
گرفتار خنده کرده است.
ما برای فصل کردن آمده ایم
نه وصله پینه کردن، انگار.
چند میلیارد نفر، مریض
در کدام مریض خانه
پذیرش می شوند
که اعتمادی هم نیست به
این دکتران که
کک شان هم می گزد دست مان را.
بگذار مریض بمانم
اگر سلامتی
شبیه همین آقایی ست که
همسایه ی ماست.
No nací en la palabra, sino en el esfuerzo continuo de parirla. El silencio imponente de las hojas en blanco todavía me resulta tan envidiable y a la vez estremecedor que no puedo decir que No. Empecé con la poesía y la escritura fragmentaria, y más tarde sazoné mi vida hecha fragmentos con la traducción; hasta hoy, no he renunciado a esta multipolaridad. Soy Vahid; nacido en Teherán, una ciudad de Oriente Medio.